تبلیغات
دوستان مهربانم ممنونمسلام دوستای گلم از همه کسایی که به وبلاگ سر زدن و برای بهوش اومدن همه زندگی من دعا کردن نهایت سپاسگزاری را دارم خدارو شکر با دعای شما دوستان بعد از نزدیک سه هفته در کما بودن چهارشنبه بهوش اومد بازم از همه شما دوستان مهربون و پاک دلم نهایت تشکر دارم از خداوند مهربان هم سپاسگزارم که نعمت حیات رو دوباره بهش برگردوند و غیر مستقیم به من هم حیات داد نیمکت
نیمکت کنار فواره نور خاک
تن تو نازک و نرمه مثل برف تن من جون میده پرپر بزنه زیر تگرگ دست باد پر میده برگو رو هوا اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ نفسم این خاکه خون گرمم پاکه نفسم این خاکه خون گرمم پاکه من از تبار پاک اریایی قشنگ ترین قصیده رهایی هوای عشق تازه نیست تو رگهام تن نمیدم به رنگ کهربایی نفسم این خاکه خون گرمم پاکه نفسم این خاکه خون گرمم پاکه واسه رفتن دیگه دیره تن من اینجا اسیره خاک اینجا چه عزیزه عاشق قدیمی پیره نفسم این خاکه خون گرمم پاکه نفسم این خاکه خون گرمم پاکه خالی(شعر زویا زاكاریان)
من, خالی از عاطفه و خشم رگبار 70 مسیر را برای باهم بودن طی کن نه صرف به مقصد رسیدن گفتگوهای تنهایی
گوش ها غالبا سکوت را نمی توانند بفهمند چشم ها غالبا انچه را تظاهر نمیکند نمی توانند ببینند هیاهو
هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریست وطنم رگبار 69 دور بایست و بهتر ببین
... نکته ای از
نکته ای از انجیل : در Malachi آیه 3:3 آمده است : این
آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که
این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو
یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در
جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
...
جزیره
ﻣـﻦ ﻫﻤـﻮن ﺟﺰﻳﺮه ﺑﻮدم ﺧﺎﻛﻲ و ﺻﻤﻴﻤﻲ و ﮔﺮم واﺳﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎزی ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻗـﺎﻣـﺘـﻢ ﻳـﻪ ﺑـﺴﺘﺮ ﻧـﺮم ﻳـﻪ ﻋﺰﻳـﺰ دردوﻧـﻪ ﺑـﻮدم ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺧﻴﺲ ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻳﻪ ﻧﮕﻴﻦ ﺳﺒﺰ ﺧﺎﻟﺺ روی اﻧـﮕﺸـﺘﺮ درﻳـﺎ
ﺗﺎ ﻛﻪ ﻳﻚ روز ﺗﻮ رﺳﻴﺪی ﺗـﻮی ﻗـﻠـﺒﻢ ﭘـﺎ ﮔـﺬاﺷﺘﻲ ﻏﺼﻪﻫﺎی ﻋـﺎﺷـﻘﻲ رو ﺗﻮ وﺟﻮدم ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ
زﻳـﺮ رﮔـﺒـﺎر ﻧـﮕﺎﻫـﺖ دﻟﻢ اﻧﮕﺎر زﻳﺮ و رو ﺷﺪ ﺑﺮای داﺷـﺘﻦ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ آرزو ﺷﺪ
ﺗﺎ ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪی اﻧﮕﺎر ﻧـﻔﺴﻢ ﺑﺮﻳـﺪ ﺗﻮ ﺳﻴﻨﻪ اﺑﺮ و ﺑﺎد و درﻳﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺣـﺲ ﻋـﺎﺷﻘﻲ ﻫﻤﻴﻨﻪ
اوﻣﺪی ﺗﻮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻲ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ اﻣـﺎ ﺗـﺎ ﻗـﺎﻳـﻘﻲ اوﻣﺪ از ﻣﻦ و دﻟﻢ ﮔﺬﺷﺘﻲ رﻓﺘﻲ ﺑﺎ ﻗﺎﻳﻖ ﻋﺸﻘﺖ ﺳﻮی روﺷـﻨﻲِ ﻓـﺮدا ﻣـﻦ و دل اﻣـﺎ ﻧـﺸﺴﺘﻴﻢ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راﻫﺖ ﻟﺐ درﻳﺎ رگبار 69 همواره چیزی برای خندیدن وجود دارد اما ان چیز همنوعت نیست اوج ابی عشق
از تو سرودن .. از تو نوشتن .. مرا به اوج آبی عشق می سپارد با تو نفس کشیدن .. با تو زیستن مرا به خنکای باران خورده ی صبحگاهی یک شور عاشقانه می خواند تو را داشتن مرا به بزم نیایش های محزون شبانه می کشاند واژه ها تاب وصف تو را ندارند توان از تو گفتن را ندارد وقتی تو باور قلبی .. نجوای شبانگاه شاپرکی تبسم ملموس شقایق می شوی وقتی تو تعبیر دنیا و رویا و زندگی می شوی سخن از که باید راند؟ وقتی تو فلسفه ی تقدیر .. تفسیر سرنوشت تعبیر احساس می شوی دیگر تعریف عشق به سهولت به تو اندیشیدن می ماند تو تعریف بی تحریف عشقی تو به همان عطشی می مانی که سیرابی نمی شناسد با تو من زندگی را جدا از این بوی دلزده ی خاک در دیار دلدادگی های بی تاب عاشقانه با شعفی ماندگار به بزمی ماندنی در حقیقت افسانه ای راستین به استقبال می روم تو را من نقش عشق طرح دوست داشتن با ظرافت احساس بر بوم وجودم بر پرده ی قلبم به تصویر می کشم نیازی نیست .. تو خود بر یاخته های تنم حک شدی واژه ها مرا به یک جمله سوق می دهند از تو نگاشتن .. از تو سرودن وجودم .. دوست داشتنت را فریاد می کند می شنوی ...؟؟!! به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست به دنبالش نگرد خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست خدا در قلبی است که برای تو می تپد خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد خدا آن جاست در جمع عزیزترین هایت خدا در دستی است که به یاری می گیری در قلبی است که شاد می کنی در لبخندی است که به لب می نشانی خدا در بتکده و مسجد نیست گشتنت زمان را هدر می دهد خدا در عطر خوش نان است خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن خدا آن جا نیست او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست زندگی چالشی بزرگ است مخاطره ای عظیم فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف چیزهای کم بها کرد چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم فقط چیزهایی اهمیت دارند چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند همچون معرفت بر الله و به خود آیی دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند کسانی که از دنیا روی برمی گردانند نگاهی تیره و یأس آلود دارند آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟ رگبار 68 ادامه دادن را ادامه دهید اولین روز بارانی اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم ... دومین
روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر
شدم ... سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود ... و سومین روز چطور؟ گفتی
سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری ... چتر را کامل بالای سر خودت
گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد ... و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر
داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی
چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم ... فردا دیگر برای قدم زدن
نمی آیم تنها برو ... اسمون شبامون اه که چه تاریک و چه سرده دلامون جای غمه لونه درده رگبار 67 هر دردی که تو را نکشد قوی ترت میکند
... انزمان که مات میگذری از نگاهم رگبار 66
جهانی بیندیش و منطقه ای عمل کن ... تو رو با تموم خوبی و بدی تو رو با هر چی که هستی دوست دارم لالایی لالایی کن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شب هزار تا رنگه The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|