تبلیغات
باکس همگانی رگبار باران
 

دوستان مهربانم ممنونم

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-11:06 ب.ظ

سلام دوستای گلم از همه کسایی که به وبلاگ سر زدن و برای بهوش اومدن همه زندگی من دعا کردن نهایت سپاسگزاری را دارم
خدارو شکر با دعای شما دوستان بعد از نزدیک سه هفته در کما بودن چهارشنبه بهوش اومد
بازم از همه شما دوستان مهربون و پاک دلم نهایت تشکر دارم
از خداوند مهربان هم سپاسگزارم که نعمت حیات رو دوباره بهش برگردوند و غیر مستقیم به من هم حیات داد



نیمکت

نوشته شده توسط :سبحان
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-10:19 ب.ظ

نیمکت کنار فواره نور
 یه بهونه واسه از تو گفتنه
جای خالی تو گریه اوره
مرگ لحظه های شیرین منه

یادته به روی اون نیمکت نور
از تو واژه ها غمو خط میزدیم
دست من به دور گردن تو بود
وقتی که تکیه به نیمکت میزدیم

دورمون پرنده ها بودن و عشق
با نگاه منو تو یکی میشد
من میخواستم با تو پرواز کنمو
برسم به عاشقی اما نشد

یه سبد خاطره داره یاد تو
وقتی که تنها رو نیمکت میشینم
شکر رویا که هنوزم میتونم
توی رویا روی ماتو ببینم

از خدا میخوام که عطر دلخوشی
هرجا هستی به مشامت برسه
ممنونم از شب رویا که بازم
وقت دلتنگی به دادم میرسه

نیمکت کنار فواره نور
یه بهونه واسه از تو گفتنه
جای خالی تو گریه اوره
مرگ لحظه های شیرین منه
دانلود اهنگ کیفیت 320

دانلود اهنگ کبفیت 128





خاک

نوشته شده توسط :سبحان
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-03:35 ب.ظ

 تن تو نازک و نرمه مثل برف

 تن من جون میده پرپر بزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده برگو رو هوا

اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ


نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه


من از تبار پاک اریایی

قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام

تن نمیدم به رنگ کهربایی


نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه


واسه رفتن دیگه دیره

تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی پیره


نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه


دانلود اهنگ خاک

خالی(شعر زویا زاكاریان)

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 1 اردیبهشت 1391-10:33 ب.ظ

من, خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق, اخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من, که بی خود مثل تو گمشدم, گمشدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو, که مثل عکس عشق, هنوزم داد میزنی تو اینه من

اه, گریمون هیچ, خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها اغوش تو مونده,غیر از اون هیچ

ای, ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی, زمون و اسمون هیچ

ای دریغ از من, که بی خود مثل تو گمشدم, گمشدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو که مثل عکس عشق, هنوزم داد میزنی تو اینه من

اه ,گریمون هیچ, خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها اغوش تو مونده, غیر از اون هیچ

بی تو میمیرم, همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو میمیرم مثل قلب چراغ
نور تو بودی, کی منو از تو جدا کرد

دانلود اهنگ           
خالی
رمز فایل فشرده:           www.musicmahtel.blogsky.com
        


رگبار 70

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 31 فروردین 1391-11:34 ب.ظ

مسیر را برای باهم بودن طی کن نه صرف به مقصد رسیدن


گفتگوهای تنهایی

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 31 فروردین 1391-11:32 ب.ظ

گوش ها غالبا سکوت را نمی توانند بفهمند چشم ها غالبا انچه را تظاهر نمیکند نمی توانند ببینند


هیاهو

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 17 فروردین 1391-07:09 ب.ظ

هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریست
تو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گلایه ست
هنوزم تویی هیاهو توی این بغض شبونه
منو گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

ما دو تا پنجره بودیم گفتی که باید بمیریم
دیوارا همه خراب شد ولی ما هنوز اسیریم
ما هنوزم مثل مرداب مسخ اینه کویریم
ما همونیم که میخواستیم خورشید با دست بگیریم

گریه هام حروم شدن کاری بکن
چشم من بیا منو یاری بکن
گریه هام حروم شدن کاری بکن
چشم من بیا منو یاری بکن

وقتی که به تو رسیدم هنوزم اهو نفس داشت
هنوزم چلچله انگار تو دلش غم قفس داشت
قاصدک گریه نمیکرد تو شبای بی چراغی
من و تو هم قصه بودیم از ستاره به اقاقی
حالا اما دیگه وقت رفتنه
جاده اسم منو فریاد میزنه

حالا من موندم و یاد کوچه های خاکی و سرد
یاد اون خونه ای که خیلی وقته مال ما نیست
اگه خاموشم و خسته اگه از تو دور دورم
تکیه کن به من غریبه من یه کوه پر غرورم

پشت پنجره هنوزم چشم به راهت میشینم
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
                                 
دانلود اهنگ هیاهو

وطنم

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 14 بهمن 1390-11:51 ب.ظ




وطنم ای شکوه پا برجا بر دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار زخمی سربلند دوران ها

ایستادی به جنگ رودر رو خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما در نهان بر ما وطنم پشت حیله را بشکن

وطنم ای شکوه پا بر جا در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار زخمی سربلند دوران ها

رگت امروز تشنه عشق است دل رنجیده خون نمیخواهد
دل تو تا ابد برای طپش غیر عشق و جنون نمی خواهد

شرم بر من اگر حریم تو پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم رو به رویای عشق تو بسته شود

وطنم ای شکوه پا برجا در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار زخمی سربلند بحران ها

از تب سرد موج های خزر تا خلیجی که فارس بوده و هست
میشود با تو دل به دریا زد میشود با تو دل به دنیا بست
                             
                   
  دانلود اهنگ وطنم




رگبار 69

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 29 دی 1390-11:13 ب.ظ

دور بایست و بهتر ببین

...

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 29 دی 1390-11:12 ب.ظ



نکته ای از

نوشته شده توسط :سبحان
شنبه 17 دی 1390-12:15 ق.ظ

نکته ای از انجیل : در Malachi آیه 3:3 آمده است :

 
او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست .

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسید: آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد: بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است.. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم


اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

منبع

 



...

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 8 دی 1390-12:20 ق.ظ



جزیره

نوشته شده توسط :سبحان
یکشنبه 4 دی 1390-11:34 ب.ظ

ﻣـﻦ ﻫﻤـﻮن ﺟﺰﻳﺮه ﺑﻮدم

‫ﺧﺎﻛﻲ و ﺻﻤﻴﻤﻲ و ﮔﺮم

‫واﺳﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎزی ﻣﻮﺟﻬﺎ

‫ﻗـﺎﻣـﺘـﻢ ﻳـﻪ ﺑـﺴﺘﺮ ﻧـﺮم

‫ﻳـﻪ ﻋﺰﻳـﺰ دردوﻧـﻪ ﺑـﻮدم

‫ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺧﻴﺲ ﻣﻮﺟﻬﺎ

‫ﻳﻪ ﻧﮕﻴﻦ ﺳﺒﺰ ﺧﺎﻟﺺ

‫روی اﻧـﮕﺸـﺘﺮ درﻳـﺎ

 

‫ﺗﺎ ﻛﻪ ﻳﻚ روز ﺗﻮ رﺳﻴﺪی

‫ﺗـﻮی ﻗـﻠـﺒﻢ ﭘـﺎ ﮔـﺬاﺷﺘﻲ

‫ﻏﺼﻪﻫﺎی ﻋـﺎﺷـﻘﻲ رو

‫ﺗﻮ وﺟﻮدم ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ

 

‫زﻳـﺮ رﮔـﺒـﺎر ﻧـﮕﺎﻫـﺖ

‫دﻟﻢ اﻧﮕﺎر زﻳﺮ و رو ﺷﺪ

‫ﺑﺮای داﺷـﺘﻦ ﻋﺸﻘﺖ

‫ﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ آرزو ﺷﺪ

 

‫ﺗﺎ ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪی اﻧﮕﺎر

‫ﻧـﻔﺴﻢ ﺑﺮﻳـﺪ ﺗﻮ ﺳﻴﻨﻪ

‫اﺑﺮ و ﺑﺎد و درﻳﺎ ﮔﻔﺘﻦ

‫ﺣـﺲ ﻋـﺎﺷﻘﻲ ﻫﻤﻴﻨﻪ

 

‫اوﻣﺪی ﺗﻮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ

‫ﺑﻲ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ

‫اﻣـﺎ ﺗـﺎ ﻗـﺎﻳـﻘﻲ اوﻣﺪ

‫از ﻣﻦ و دﻟﻢ ﮔﺬﺷﺘﻲ

‫رﻓﺘﻲ ﺑﺎ ﻗﺎﻳﻖ ﻋﺸﻘﺖ

‫ﺳﻮی روﺷـﻨﻲِ ﻓـﺮدا

‫ﻣـﻦ و دل اﻣـﺎ ﻧـﺸﺴﺘﻴﻢ

‫ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راﻫﺖ ﻟﺐ درﻳﺎ



رگبار 69

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 2 دی 1390-11:59 ب.ظ

همواره چیزی برای خندیدن وجود دارد اما ان چیز همنوعت نیست


اوج ابی عشق

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 2 دی 1390-11:42 ب.ظ

از تو سرودن .. از تو نوشتن .. مرا به اوج آبی عشق می سپارد

با تو نفس کشیدن .. با تو زیستن

مرا به خنکای باران خورده ی صبحگاهی یک شور عاشقانه می خواند

تو را داشتن مرا به بزم نیایش های محزون شبانه می کشاند

واژه ها تاب وصف تو را ندارند

توان از تو گفتن را ندارد

وقتی تو باور قلبی .. نجوای شبانگاه شاپرکی

تبسم ملموس شقایق می شوی

وقتی تو تعبیر دنیا و رویا و زندگی می شوی

سخن از که باید راند؟

وقتی تو فلسفه ی تقدیر .. تفسیر سرنوشت

تعبیر احساس می شوی

دیگر تعریف عشق به سهولت به تو اندیشیدن می ماند

تو تعریف بی تحریف عشقی

تو به همان عطشی می مانی که سیرابی نمی شناسد

با تو من زندگی را جدا از این بوی دلزده ی خاک

در دیار دلدادگی های بی تاب عاشقانه با شعفی ماندگار

به بزمی ماندنی در حقیقت افسانه ای راستین به استقبال می روم

تو را من نقش عشق طرح دوست داشتن با ظرافت احساس

بر بوم وجودم بر پرده ی قلبم به تصویر می کشم

نیازی نیست .. تو خود بر یاخته های تنم حک شدی

واژه ها مرا به یک جمله سوق می دهند

از تو نگاشتن .. از تو سرودن

وجودم .. دوست داشتنت را فریاد می کند

می شنوی ...؟؟!!





به دنبال خدا نگرد

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 2 دی 1390-11:27 ب.ظ

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست 

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست 

به دنبالش نگرد 

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست 

خدا در قلبی است که برای تو می تپد 

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد 

خدا آن جاست 

در جمع عزیزترین هایت 

خدا در دستی است که به یاری می گیری 

در قلبی است که شاد می کنی 

در لبخندی است که به لب می نشانی 

خدا در بتکده و مسجد نیست 

گشتنت زمان را هدر می دهد 

خدا در عطر خوش نان است 

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی 

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن 

خدا آن جا نیست 

او جایی است که همه شادند 

و جایی است که قلب شکسته ای نمانده 

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش 

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش 

باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست 

زندگی چالشی بزرگ است 

مخاطره ای عظیم 

فرصت یکه و یکتای زندگی را 

نباید صرف چیزهای کم بها کرد 

چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد 

زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد 

زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم 

و سپیده دمان از آن بیرون می رویم 

فقط چیزهایی اهمیت دارند 

چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند 

همچون معرفت بر الله و به خود آیی 

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم 

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم 

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای

از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند 

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند 

نگاهی تیره و یأس آلود دارند 

آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند 

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم 

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟



رگبار 68

نوشته شده توسط :سبحان
سه شنبه 29 آذر 1390-11:59 ب.ظ

ادامه دادن را ادامه دهید


اولین روز بارانی

نوشته شده توسط :سبحان
سه شنبه 29 آذر 1390-11:49 ب.ظ

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم ...

دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم ... سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود ...

و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری ... چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد ... و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم ... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو ...




اسمون

نوشته شده توسط :سبحان
جمعه 25 آذر 1390-12:38 ب.ظ

شبامون اه که چه تاریک و چه سرده                دلامون جای غمه لونه درده
تو رو بی من منو دور از تو گذاشته                چی بگم با من و تو دنیا چی کرده
اسمون با من و تو قهره دیگه                        هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو دلم این همه غم جا نمی گیره                     چی به جز غم داره اون دل که اسیره
گفتی از یاد می ره این غمها یه روزی             تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره
اسمون با من و تو قهره دیگه                       هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو میگی نامه نوشتی نرسیده                        از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم                      اما اشکام همه رو نامه چکیده
اسمون با من و تو قهره دیگه                       هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
شبامون اه که چه تاریک و چه سرده             دلامون جای غمه لونه درده
تو رو بی من منو دور از تو گذاشته              چی بگم با من و تو دنیا چی کرده
اسمون با من و تو قهره دیگه                       هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه


رگبار 67

نوشته شده توسط :سبحان
سه شنبه 8 آذر 1390-11:25 ب.ظ

هر دردی که تو را نکشد قوی ترت میکند

...

نوشته شده توسط :سبحان
سه شنبه 8 آذر 1390-11:24 ب.ظ

انزمان که مات میگذری از نگاهم
انزمان که در فکر دلدار خود هستی
من همچنان چشم به راه امدنت هستم
انزمان که در فکر جدا شدنی
من به تحکیم رابطه می اندیشم
انزمان که نیاز به لالایی داری
در کنارت نیسم
عذر و تقصیرم بپذیر
من که قصه گو نیستم
عاشقم


رگبار 66

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 3 آذر 1390-03:50 ب.ظ

جهانی بیندیش و منطقه ای عمل کن


...

نوشته شده توسط :سبحان
پنجشنبه 3 آذر 1390-03:50 ب.ظ

تو رو با تموم خوبی و بدی تو رو با هر چی که هستی دوست دارم
توی لحظه های بیداری و خواب توی هوشیاری و مستی دوست دارم

حتی وقتی میگی دوستم نداری تو رو با یه دنیا غصه دوست دارم
حتی وقتایی که شیرین نمیشی من تو روغصه به غصه دوست دارم

تو رو با تموم شادی و غمت حالا از همیشه بیشتر میخوامت
تو رو تا وقتی نفس تو سینه هست تو رو تا لحظه اخر میخوامت

تو رو حتی وقتی بی محبتی حتی وقتی مثل سنگی دوست دارم
دیگه تنهام نمیزاری وقتی که من تو رو به این قشنگی دوست دارم


لالایی

نوشته شده توسط :سبحان
چهارشنبه 2 آذر 1390-11:25 ب.ظ

لالایی کن بخواب خوابت قشنگه                  گل مهتاب شب هزار تا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خوای قصه               یه وقت پا نذاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره                  مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادبادک تو نخ نداره                         نمی رسه به ابر پاره پاره
لالایی کن لالایی کن                              مامان تنهات نمی ذاره
دوست داره دوست داره                          می شینه پای گهواره
همه چی یکی بود یکی نبوده                     به من چشمات می گه دریا حسوده
اگر سنگ بندازی تو اب دریا                    می اد شیطان با ما به جنگ و دعوا
دیگه ابرا تورو از من می گیرن                گلای باغچه مون بی تو می میرن
لالایی کن لالایی کن                             مامان تنهات نمی ذاره
دوست داره دوست داره                        می شینه پای گهواره




درباره وبلاگ:



باکس همگانی

آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox